تبلیغات
وبلاگ دانشجویان زیست شناسی 89 دانشگاه زابل - چهار همسر
وبلاگ دانشجویان زیست شناسی 89 دانشگاه زابل
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              نسخه موبایل            طراح قالب
گروه طراحی قالب من
جستجو در گوگل



Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

برچسبها
روزگاری پادشاه ثروتمندی بود كه چهار همسر داشت؛
او همسر چهارم خود را بسیار دوست می داشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی می كرد، این همسر از هر چیزی بهترین را داشت...

پادشاه همچنین همسر سوم خود را نیز بسیار دوست می داشت و او را كنار خود قرار می داد، اما همیشه از این بیم داشت كه مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترك نماند.

پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شكیبا بود. هرگاه پادشاه با مشكلی روبرو می شد به او توسل می جست تا آنرا مرتفع نماید.

همسر اول پادشاه شریك بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشاركت می نمود، اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت و به سختی به او توجه می كرد، ولی برعكس این همسر شاه را عمیقا دوست داشت.


روزی از این روزها شاه بیمار شد و دانست كه فاصله زیادی با مرگ ندارد، به سراغ همسر چهارم خود كه خیلی مورد توجه او بود، رفت و گفت:
"من تو را بسیار دوست داشتم، بهترین جامه ها را بر تو پوشانده ام و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام. اكنون كه من دارم می میرم آیا تو مرا همراهی خواهی كرد؟"

او پاسخ داد:"به هیچ وجه!!" و بدون كلامی از آنجا دور شد، این جواب همانند شمشیر تیزی بود كه بر قلب پادشاه وارد شد.

پادشاه غمگین و ناراحت از همسر سوم خود پرسید:
" من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام، هم اكنون رو به احتضارم، آیا تو مرا همراهی خواهی كرد و با من خواهی آمد؟"

او گفت:"نه هرگز!!" زندگی بسیار زیباست، اگر تو بمیری من مجددا ازدواج خواهم كرد و از زندگی لذت می برم"!

پادشاه ناامید به سراغ هسمر دوم خود رفت و از او پرسید:"من همیشه در مشكلاتم از تو كمك جسته ام و تو مرا یاری كردی، من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود؟"

                                                  

همسر دوم پادشاه در پاسخ وی گفت:"نه متاسفم، من در این مورد نمیتوانم كمكی انجام دهم، من در بهترین حالت فقط می توانم تو را تا قبر همراهی نمایم!" این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود كه پادشاه را دگرگون كرد.

در این هنگام صدایی او را بطرف خود خواند و گفت:
"من با تو خواهم بود و تو را همراهی خواهم كرد، تا هركجا كه تو قصد رفتن نمایی"!

شاه نگاهی انداخت، هسمر اول خود را دید، او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود، شاه با اندوه و شرمساری بسیار گفت:"من در زمانی كه فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل می آوردم، من در حق تو قصور كردم و"...


در حقیقت همه ما دارای چهار همسر در زندگی هستیم، همسر چهارم ما، همان جسم ماست، مهم نیست كه چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن كردیم، وقتی كه می میریم، او ما را ترك خواهد كرد.

همسر سوم، دارایی ها، موقعیت و سرمایه های ما هستند، زمانی كه ما می میریم آنها نصیب دیگران می شوند.

همسر دوم، خانواده و دوستانمان هستند، مهم نیست كه چقدر با ما بوده اند، آنها حداكثر تا مزار ما می توانند همراه ما باشند.

اما همسر اول، روح ماست كه اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت فراموش می شود، در حالیكه روح ما تنها چیزی است كه هرجا برویم ما را همراهی می كند.

از روح خود مراقبت كرده، او را تقویت نمایید، زیرا كه آن بزرگترین هدیه هستی است...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1391/02/14
1391/07/26 01:39
سلا ممنون از پست زیبای که گذاشتین واقعا مادنبال همه چی هستیم جزچیزی که بایدباشیم
1391/04/29 15:37
ghashang bud...vaghean postatun shirine.mersiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
1391/04/18 22:27
وشه
1391/02/21 13:04
خیلی خوب بود.دمت گرم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی