تبلیغات
وبلاگ دانشجویان زیست شناسی 89 دانشگاه زابل - تریبون آزاد
وبلاگ دانشجویان زیست شناسی 89 دانشگاه زابل
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              نسخه موبایل            طراح قالب
گروه طراحی قالب من
جستجو در گوگل



Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

برچسبها

هرچه دل تنگت می خواهد بگو . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
1391/02/13
1396/06/17 03:43
I have read so many articles on the topic of the blogger lovers however this piece of writing is genuinely a nice
piece of writing, keep it up.
1391/08/7 19:52
سلام دوست عزیز ممنون که وقت گذاشتید و از وبلاگ ما دیدن کردید ما هم شما رو لینک کردیم
1391/08/6 20:39
سلام دوست عزیز ممنون از اینکه افتخار دادین و قابل دونستین ما رو امیدوارم موفق باشین در ضمن شما هم لینک شدین
1391/08/4 21:31
سلام. از بازدید شما متشکرم. وبلاگ شما لینک شد. منتظر دیدار مجدد شما هستم.
1391/07/15 18:26
سلام. حرف دلم اینه که می‌خواهم از همگی شما دعوت کنم از وبلاگ "باغبانی سبز" دیدن فرمایید و چند لحظه‌ای مهمان من باشید! با تشکر
1391/07/15 17:41
سلام همکلاسی.انشالله که تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشی...شروع ترم جدید رو تبریک میگم.امیدوارم در کنار هم ترم خوبی داشته باشیم و مثل ترمای قبل خاطرات قشنگی برا هم به یادگار بذاریم.
1391/07/4 23:08
سلام به هم رشته ای های خوبم وبلاگ خیلی قشنگی دارین اگه امکان داره لینک وبلاگ من رو هم بگذارید خیلی ممنون میشم.
از طرف یک فارغ التحصیل زیست
1391/04/22 23:40
slm be ahalie inja...az bache haye omranam.neveshtehatun kheyli bahal bud.aaaaaaaaaaaaaafarin
1391/04/17 01:09
وبلاگ خیلی خوبی دارین.مطالبتون ب قول معروف چرتوپرت نیست.همه با جنبه اینو ب هم احترام میذارین حتی اگه ازدست هم ناراحتین.موفق باشین
1391/04/1 11:12
سلام.این ترم هم با همه خوبی ها وبدیی هایی که داشت گذشت گفتم حالا وقت حلالیت است نمیگم من رو حلال کنید میگم همه همدیگر رو حلال کنیم شاید ترم بعدعده ای از جمع ما به هر دلیل ممکن جدا بشه شاید فردا دیر باشد......
1391/04/1 10:55
درجواب خانومی که گفته بود آقایان ازحقشون دفاع نمیکنن این جواب روباید داد آقایان معمولا با برنامه جلو میرن اول باید موقعت روسنجید بعد پاپیش گذاشت حال تجمع شما خانما به جایی که استادرو آروم کنه بیشتر رو اعصابش را رفتین لب کلام
آقایان آرامش رادر سکوت پیدا میکنن ولی خانم آرامش رادر حرف زدن
1391/03/28 08:54
اینجا ایران است....
1391/03/4 14:26
سلام.امروز امدم حرف دل بگم-این که ما اسم خودمونو گذاشتیم انسان اما انسانیت رو فراموش کردیم...میگین چرا؟چون ما انسان ها کمترین کاری که می تونیم در حق هم نوع خودمون انجام بدیم اینه که هوای همدیگه رو داشته باشیم نه اینکه اگه اشتباهی ام سر زد خودمونو کنار بکشیم ویه لبخند اکتفا کنیم...از بزرگترها شنیده بودم اگه در ی مکانی 1 مرد وجود داشته باشه خانوما از هیچی نباید بترسن امروز بعد از اتفاقی که در کلاس استاد قنبری افتاد فهمیدم اقایون کلاس ما حامی نیستن که هیچ حتی بلد نیستن از حق خودشون هم دفاع کنن.به نظر شما ایا این درست بود که شما اقایون کلاس از جمع دور بایستید وحتی به خودتون زحمت جلو امدن هم ندین تا یه کلمه با استاد حرف بزنین؟؟؟البته سو تفاهم نشه من از اقایونی که امدن جلو واقعا تشکر می کنم .اما حرف اخر اقایون به خدا ما شماها رو همکلاسیه خودمون می دونیم و فضای شما رو اشغال نکردیم در ضمن هیچ پدر کشتگی با شما نداریم...پس لطفا از حق خودتون دفاع کنین.
1391/03/3 17:42
سلام دوستان همرشته ای
وب خیلی خوبی دارین ممنون

چه جالب منم در وبم یه پست ثابت هرچه میخواهد دل تنگت بگو دارم که هرچن روز یه بار توسط یکی از نویسنده ها نوبتی اپ میشه.
خوشحال میشم به منم سر بزنید.
1391/02/23 19:09
دلم آشفتۀ آن مایۀ ناز است هنوز

مرغ پر سوخته در پنجۀ باز است هنوز...

جان به لب آمد و لب، بر لب جانان نرسید

دل به جان آمد و او، بر سر ناز است هنوز...

گرچه بیگانه زخود گشتم و دیوانۀ عشق

یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز...

خار گردیدم و بر آتش من، آب نزد

غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز...

همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع

قصۀ ما دو سه دیوانه، دراز است هنوز...

گرچه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت

در این خانه، به روی تو باز است هنوز...

این چه سوداست یارا که تو در سر داری...!؟

این چه سوزیست که در پردۀ ساز است هنوز...؟

1391/02/19 22:08
آقای کدخدایی قاب بلاگ محشره
محشر!
1391/02/17 18:28
سلام
ممنون از حضور گرمتون.
وب شما با لیست عناوینتون علمی به نظر نمی رسه؟!
سبز باشید
1391/02/16 19:58
برای هر مشکلی هزاران راه حل است پس چرا گیر دادین به باز کردن دری که کلیدش دست یکی دیگست
1391/02/14 16:10
مشکلات و سـختی ها مانند جاده های





مسـدود نیسـتند، بلکه بیشتر به راه هـای پرپیچ





می مانند. مطمئناً مشـکل مانع در راه نیسـت، بلکه در





حـقیـقت تـخته سنگی اسـت که با بالا رفـتن از آن زندگی



بهتر، با شکوه تر و پرنور تر می شود. خیلی وقت ها مشکل



در حـقیـقت هـمان دری اسـت که خدا از آن وارد زندگی ما





می شود. ما خود را در پوسته ای سخت محبوس کرده ایم





که خدا را از ما دور نگه می دارد. مشکلات این پوسته





را می شکند تا خدا به راحتی وارد زندگیمان شود.

1391/02/14 16:08
اگراز پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر

بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای

مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هست

که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دیدی

1391/02/14 16:06
یادمان باشد اگر ...



یادمان رفت

چه زود همه چیز یادمان رفت



در این شهر پر آشوب کسی یادمانی از ما برپا نکرد ؟



کجاست آن همیشه شیرین رویاها ؟



کدام فرهادی بی تیشه به جنگ کوه رفت ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی